غزل غربت

ای آستان قدس تو تنها پناه من بر خاک باد پیش تو روی سیاه من

می آید از درون ضریحت شمیم عشق پیچیده در فضای حرم سوز و آه من


چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است ای چلچراغ چشم تو، خورشید راه من


گلدسته ات منادی صورت اذان عشق مأنوس با غروب و زوال و پگاه من


مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام شمس الشموس هستی و نامت گواه من


... ای غربت مجسم تاریخ، ای امام ای خاک پای مرقد تو بوسه گاه من