در مورد اين دو شخصيت آرزومند بودند و قدمهايي هم برداشتند. يكي آرزو داشتند كه مرحوم آيت الله علامه شهيد مطهري(ره) را از تهران به قم برگردانند تا اين شخصيت علمي و فلسفي در حوزه قم مستقر شوند و كرسي تدريس داشته باشند و به ساختن چهره هاي علمي و شكوفايي استعدادهاي درخشان افراد مستعد بپردازند.
در آن جهت في الجمله، توفيقي پيش آمد و مرحوم شهيد مطهري(ره) بين تهران و قم در تردد بودند و هفته اي يك تا دو روز را براي تفسير اسفار به قم مي آمدند. ديگر از آرزوهاي مرحوم شهيد قدوسي اين بود كه آيت الله خوشوقت را براي تربيت نفوس مستعد و ساختن انسانها در بعد كمال انساني به حوزه ي قم برگردانند كه در اين آروز، عليرغم تلاششان موفق نشدند. آيت الله خوشوقت، عليرغم آنكه اهل سكوت بوده و به انس عمومي چندان تمايل نداشتند، اما با خراباتيهاي زمان خويش؛ با تمام آنهايي كه مردم به صفاي باطن آنها را شناختند و خواص آنها را به نورانيت مي شناسند، با تمام آنها از نزديك انس داشته است و از نزديك «در يك خرابات، مي ها به سر كشيدند» با داشتن اين موقعيت باطني و سير در معرفة النفس و همچنين سير عملي علاوه بر سير علمي؛ آيت الله خوشوقت، در همان زمانها حساسيت خاصي نسبت به دستگاه طاغوت و هم نسبت به كساني كه به هر كيفيتي با دستگاه طاغوت ارتباط داشتند، داشت. هركس در آن زمان با آيت الله خوشوقت ارتباط في الجمله اي داشت، در برابر جريانهاي انحرافي و طاغوتي، شامه حساسي پيدا مي كرد و ظلمت زدايي، انحراف زدايي و دوري از ظلم و ظالم، قطعاً شيوه او قرار مي گرفت. كسي كه در ظاهر فكر مي شد كه اهل سياست نيست؛ معذلك دست پرورده هاي ايشان، همه انقلابي، علاقمند و مجري فرامين امام راحل (ره) بودند. آيت الله خوشوقت در خفا و گوشه و كنار، تربيت برخي دانشجويان كه در دروس جديد اشكال داشتند و به ايشان برمي خوردند را هم بر عهده مي گرفتند و از كتابهاي حوزوي براي آنها تدريس مي كردند.






پاسخ با نقل قول
