....سلام بابا. مادر مي‌خواست بيايد، اما نتوانست. از خدا که پنهان نيست از تو هم البته نبايد پنهان باشد، درد پاهايش شدت گرفته. من مي‌دانم. خودت هم مي‌داني اما گفت: تو تنها برو. بگذار روز پدر، تو با بابايت خلوت کني. تابلو بود بهانه آورده. من که باور نکردم تو و باورت را به خودت مي‌سپارم.

....پسرم، يک بار ديگر دستت را بر سنگ مزارم بکش. چرا؟چرا اين قدر زبر شده است؟ پنهانشان نکن. دستت را جلو بياور. خراش‌هاي کف دستت دلم را خراش مي‌دهد. کدام زخم روزگار صيقل کف دستت را مخدوش کرده است؟ تو چه مي کني؟ آخرين واحد درسي‌ات پاس شد؟ بياور دستانت را تا برآنها بوسه بزنم.

...بالاخره فارغ التحصيل شدم. راستي بابا، شنيدي برخي هم دوره هاي دانشگاهم چه مي گفتند؟مي گويند من با سهميه شهدا وارد دانشگاه شده‌ام. چه ساده‌اند اين‌ها؟ معامله دوسر باختي است که پدرت را بدهي و مدرک حتي دکترا بگيري؟ يک سرانگشت نوازشگر تو که ميان موهاي کودکي‌ام به بازي گرفته شود چندين مدرک را مي‌ارزد. نمي‌فهمند. نمي‌خواهند بفهمند.

...گفتم فارغ التحصيل شدم اما چه فايده هنور ناچارم پيش استادمحمود صافکار کار کنم. بيماري مادر، خرج تحصيل خواهرم فاطمه، مخارج خودم و زندگي همه و همه باعث شده تا دير وقت در کارگاه بمانم. چيزي نيست بابا. بايد براي زندگي تلاش کرد. اين را خودت به من ياد دادي. تو نگران نباش. ديروز صداي صاحبخانه از سر کوچه شنيده مي‌شد. همسايه‌ها از پشت پنجره نگاه مي‌کردند.سخت بود برايم. چند روزي اجاره خانه عقب افتاده بود. مي‌دانم صدايش از بين آن همه گوش در اين شهردرندشت، دربست آمد و به گوش تو فرو رفت. شنيدي خودت، من ديگر چه بگويم.

....پسرم روزگار همين است. آمده بودي به من تبريک بگويي. بشکن اين بغض نگاهت را. صداي زخمي‌ات را چه مرهمي بگذارم؟

....بابا، سنگ مزارت چرا خيس است؟ داري گريه مي‌کني؟ آمده بودم تبريکي بگويم و بروم. تولد مولاست. روز توست. دست خالي اگر آمده‌ام شرمنده‌ام. حقوق برج قبل ته کشيد. فداي چشمان خيس درون قابت. بيا تا آرزوهايم را بغل کنم. بيا به صورت آرزوهايم بوسه بزنم. باباي درون قاب عکس، اينجا چه قدر آرامش برقرار است. راستي ايثار را با نرخ تورم چند حساب مي‌کني؟ خوش به حالت. بگذار اعتراف کنم. به قولنامه خانه‌ات به صاحبخانه ات و به همه چيزت حسودي‌ام مي‌شود. بالاي قولنامه‌ات بي هيچ توضيح و تفسيري نوشته اند«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله اموات بل احياءُ عند ربهم يرزقون». اين يعني اقامت در منزل بهترين صاحب خانه دنيا. اينجا بلور دلتان را بهايي نيست. دارم مي روم. دعايم کن بابا!