اسماعیل بن هاشمی می گوید:
«از تنگدستی به امام جواد (علیه السلام) شکایت بردم؛ امام (علیه السلام) دست به زیر سجّاده برد و یک قطعه طلا به من داد. به بازار برده، آن را کشیدم؛ شانزده مثقال بود!»
عدم دلبستگی امام به دنیا، که نشانه ی زهد ایشان بود نیز بسیار بارز می باشد. حسین مکاری می گوید:
«در بغداد خدمت امام (علیه السلام) رسیدم. در آن موقع، امام (علیه السلام) در کاخ مأمون، مسکن داشت و در اطرافش غلامان و کنیزان بسیار و تشریفات زیاد دیده می شد. با خود گفتم امام جواد (علیه السلام) با وجود این همه امکانات و تشریفات، دیگر به مدینه برنمیگردند! امام (علیه السلام) فرمودند: ای حسین! نان جو با نمک نیم کوب درحرم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برای من بهتر است از این موقعیتی که می بینى!»
امام (علیه السلام) مانند پدر بزرگوارشان به کار و تلاش و زراعت نیز می پرداخت و در مدّتی که در مدینه بود به کارهای کشاورزی و رسیدگی به باغستانها و نخلستانها، که به عنوان صدقه ی جاریه جدّ بزرگوارش امام موسی بن جعفر (علیه السلام) بود، مشغول می گشت. خود امام جواد (علیه السلام) از جدش امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: «مردی در بدست آوردن مال دنیا سعی زیادی می کرد. حضرت به او فرمود:« این مال را برای چه می خواهى؟» عرض کرد:«برای آنکه به زن و بچّه ام غذای لازم و نفقه ی واجب را بدهم و به خویشانم ببخشم. برای خدا به مکه بروم. به فقرا و بینوایان کمک کنم. دختران یتیم را شوهر دهم. مجالس مسجد و عظمت شما خاندان را به امید اجر و ثوابی که پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) وعده داده است، برپا کنم.» امام صادق فرمودند:« اینها همه، کار آخرت است؛ کار دنیا نیست؛ باید بکوشی و همه ی این کارها را در سایه ی کسب حلال انجام دهى.»





پاسخ با نقل قول
