ولی در جای دیگر اگر عدد زیاد است نه به اعتبار این است که اینها کار را میان خودشان تقسیم می کنند یا نیروهایشان را روی یکدیگر می گذارند، بلکه به اعتبار شئون مختلفی است که واقعا وجود دارد. مثلا چرا خدای متعال آن ملکی را که مأمور علم و الهام و فکر و امثال اینهاست یکی قرار داده؟ چرا آن ملکی را که مأمور بسط و رزق و اینهاست یکی قرار داده؟ چرا آن ملکی را که مأمور قبض و تحویل گرفتن است یکی دیگر قرار داده است؟ این نه برای این است که در آنجا یک نفر کافی نبود، گفتند این جور تقسیم بشود برای اینکه یک نفر نمی تواند. در آنجا این جور حسابها نیست، بلکه برای این است که عالم در ذرات خودش شئون متعدد دارد. شأن علم غیر از شأن رزق است و شأن بسط و پهن کردن فیض غیر از شأن قبض کردن است. در واقع هر کدام از اینها مظهر یک صفت از صفات باری تعالی هستند. همکاری در آنجا معنی ندارد.
مثل این است که در امور طبیعی اگر گفتند این حرکتی که زمین به دور خورشید می کند معلول دو نیرو است: نیروی جاذبه و نیروی دافعه، کسی بگوید چون نیروی جاذبه به تنهایی قدرت ندارد زمین را بچرخاند نیروی دافعه می آید اضافه می شود، برای اینکه نیروی او را مضاعف کند (مانند اینکه برق هست، بعد می آیند ترانس می گذارند که همان نیروی او را مضاعف می کند). نه، نیروی دافعه یک نیروی دیگری است. از ترکیب این دو نیرو چنین حرکتی پیدا می شود نه از جمع این دو نیرو، جمع نیروها نیست.





پاسخ با نقل قول
