در حدیث معراج هست (این خودش رمز مطلب را بیان می کند) که پیامبر اکرم در عالم معراج به ملکی برخورد کردند، سؤال کردند این کیست؟ به ایشان گفته شد که این ملک الموت است. فرمود: تو چگونه قبض ارواح می کنی، بر مردم چگونه احاطه داری؟ ظاهرا تعبیر این است که برای من همه عالم مثل کف دست یک انسان است. یک انسان بر کف دست خودش تا چه حد احاطه دارد؟ من این جور احاطه دارم. یا اگر همین سؤال را درباره کار جبرئیل امین یا یک ملک دیگر مطرح کنند، پاسخ این است که در آنجا این حرفها اساسا صادق نیست. بنابراین از نظر قوه و نیرو و غلبه و از این قبیل، در آنجا این حسابها اساسا غلط است.


و اما اینکه عدد آنها – که آنجا عدد به معنای ازدیاد نیست، بلکه به معنای شئون مختلف است – چرا نوزده تا باشد؟ خوب بیست تا باشد. این نکته ای است. یک وقت هست که یک عدد – دو تا، پنج تا، بیست تا، که اضافه می شوند – برای این است که همه آحاد آن کمک یکدیگر باشند. مثل اینکه وقتی می خواهند بار سنگینی را بردارند یک نفر نمی تواند بردارد می گوییم پس دو نفر. دو نفر هم نمی توانند، سه نفر، پنج نفر، ده نفر. همه این ده نفر کارشان این است که نیروهایشان را روی یکدیگر می گذارند.