دیدار جوانان سایبری با «طاهره وهاب‌زاده» جانباز 70درصد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: دیدار جوانان سایبری با «طاهره وهاب‌زاده» جانباز 70درصد

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    بنیانگذار کانون تفسیر قرآن امیرحسین آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    نوشته ها
    8,629
    می پسندم
    3,005
    مورد پسند : 3,788 بار در 2,619 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    میزان امتیاز
    279
    *جمع نیروهای انقلابی با شعار الله اکبر
    بعد از اینکه از پل‌دختر برگشتیم، خواهرم و همسرش برای زیارت به مشهد رفتند و من برای پخش اعلامیه به شاهرود رفتم. آن زمان آنجا هیچ‌کس الله اکبر نمی‌گفت. شب به میدان شهر رفتم و فریاد زدم الله‌اکبر. با این کار تا شب دوم 40-50 تا گروه تشکیل دادم. بعد با این گروه‌ها به خیابان‌ها می‌رفتیم و باهم شعار می‌دادیم. مدتی که گذشت، خواهرزاده‌ام پیغام داد که خاله دیگر آنجا نمان، تحت تعقیبی. گفتم چطور؟ گفت در پادگان نامت به عنوان خرا‌بکار ثبت شده. برگشتم تهران.

    *2 شهید دادیم تا یک شهید را به گارد شاهنشاهی ندهیم
    به یاد دارم در ایام انقلاب یک شب 2 دانشجوی پزشکی شهید شدند تا یک پیکر شهید را به آنها ندهیم. در ایران فعالیتم را ادامه دادم و بارها زندانی شدم. یکی از بازپرس‌هایم یک مرد آمریکایی چشم زاغ بود که کت قرمز می‌پوشید. همسرم که اصالتاً دامغانی ست، برای اینکه مرا کمتر شکنجه کند، دائماً جعبه‌های پسته برای او می‌آورد!

    *ماجرای دیدار با همسر میرحسین موسوی
    در ایام جنگ گاهی گزارش جبهه را من می‌آوردم و به حاج احمد آقا فرزند حضرت امام(ره) می‌دادم و جواب را می‌بردم اما هیچگاه حضرت امام(ره) را از نزدیک ندیدم. یک بار باید نامه‌ای را به آقای موسوی (نخست وزیر) می‌رساندم. زمانم بسیار کم بود. به من گفته بودند هواپیمای سی 130 رأس ساعت خاصی پرواز دارد و اگر جا می‌ماندم، دیگر نمی‌توانستم به جبهه برگردم.نخست وزیر در محل کارش نبود و همسرش خانم رهنورد آمد و بسیار با من صحبت کرد که مرا سرگرم کند. زمانم بسیار کم بود. بعد از گذشت مدتی، موسوی هم از در دیگری رفت و هرچه منتظر ماندم نیامد! افراد دفترش گفتند او رفته، مگر به شما نگفت؟ آن زمان رزمنده‌ها پول زیادی نداشتند. ماندم چطور به فرودگاه برگردم. از خواهرم پول گرفتم تا به فرودگاه برسم. خاطره آن دیدار از بدترین خاطرات زندگی‌ام است.

    پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
    م.ا

  2. کاربر مقابل پست امیرحسین عزیز را پسندیده است:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •