قسمت سوم-

بسم الله الرحمن الرحیم .

شهيد مطهري: علماي شيعه نيز‌ـ نه ائمة شيعه‌ـ از قديم‌الايام پنج اصل را به عنوان اصول خمسه تشيع معرفي کرده‌اند و آنها عبارت است از‌: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد. معمولا گفته مي‌شود که اين پنج اصل از اصول دينند و باقي همه از فروع دين.

قهرا اينجا اين پرسش پيش مي‌آيد که اگر مقصود از اصول دين، اصولي است که ايمان و اعتقاد به آنها شرط مسلمان بودن است پس دو اصل بيشتر نيست يعني توحيد و نبوت.

مفاد شهادتين همين دوتاست و بس. تازه شهادت دوم مربوط است به نبوت خاصه، يعني نبوت حضرت خاتم‌النبيين.
نبوت عامه يعني نبوت ساير انبياء، از محتواي شهادتين خارج است. و حال آنکه آنچه جزء اصول دين است و ايمان به آن لازم است، نبوت همة انبياء است. اگر مقصود از اصول دين اصولي است که از نظر اسلام جزء امور ايماني و اعتقادي است نه امور عملي، برخي امور ديگر نيز درخور امور ايماني است مانند ملائکه که در قرآن تصريح شده که به وجود ملائکه بايد ايمان داشت.

به علاوه صفت عدل چه خصوصيتي دارد که تنها اين صفت حق در حوزه امور ايماني قرار گرفته است و ساير صفات حق از قبيل علم، حيات، قدرت، سميعيّت، بصيريّت، در خارج از حوزه ايمان قرار گرفته است؟

رسول الله ص:...خداوند فرمود:‌به عزت و جلالم سوگند که هر آينه ثواب تسبيح و تقديس شما(ملائک را) تا روز قيامت را براي محبين اين زن(فاطمه زهرا س) و محبين پدرش و همسرش و فرزندانش قرار مي دهم...

اگر ايمان به صفات خدا لازم است، به همه صفات بايد ايمان آورد، و اگر لازم نيست به هيچ صفت نبايد ايمان داشت. حقيقت اين است که اصول پنجگانه فوق از آن جهت به اين صورت انتخاب شده که از طرفي معين اصولي باشد که از نظر اسلام بايد به آنها ايمان و اعتقاد داشت، و از طرف ديگر معرّف و مشخص مکتب باشد.

اصل توحيد و اصل نبوت و اصل نبوت و اصل معاد سه اصلي است که از نظر اسلام است که هر فرد به آنها ايمان داشته باشد، يعني ايمان داشته باشد، يعني ايمان به آنها جزء اهداف اسلام است، و اصل عدل معرف مکتب خاص تشيع است. اصل عدل اگر چه جزء هدفهاي ايماني اسلام نيست، يعني با اصل علم و حيات و قدرت حق تفاوتي ندارد، ولي جزء اصولي است که ديده خاص تشيع را نسبت به اسلام نشان مي‌دهد.

چرا شيعه نبايد با کوثر سرو کار داشته باشد؟ چرا شيعه نبايد با مصحف سرو کار داشته باشد؟ چرا شيعه نبايد با قبر مطهر فاطمه زهرا(س) سر وکار داشته باشد؟

اصل امامت از نظر شيعه داراي هر دو جنبه است يعني هم داخل حوزه ايمانيات است و هم معرف و مشخص مکتب است. اينکه گفته شد که ايمان به ملائکه نيز به نصّ قرآن لازم و ضروري است پس چرا به عنوان اصل ششم از آن ياد نشده است؟
پاسخ اين است که اصول ايماني فوق جزء هدف هاي اسلام است، يعني پيامبر اکرم مردم را به ايمان به آنها دعوت کرده است، يعني رسالت پيامبر مقدمه‌اي است براي اين ايمانها. اما ايمان به ملائکه و همچنين ايمان و اعتقاد به همه ضروريات دين از قبيل نماز و روزه جزء هدف رسالت نيست، بلکه لازمه رسالت است، به عبارت ديگر از لوازم ايمان به نبوت است نه از اهداف نبوت.

مسأله امامت را اگر از وجهه‌هاي اجتماعي و سياسي، يعني از وجهه حکومت و رهبري در نظر بگيريم، نظير عدل است، يعني در داخل حوزه امور ايماني نيست؛ و اما اگر از جنبه معنوی بنگريم، يعني از آن نظر که امام‌ـ به اصطلاح احاديث‌ـ "حجّت خدا" و "خليفةالله" است و رابطه‌اي معنوي ميان هر فرد مسلمان و انسان کامل هر زمان ضروري است، جزء مسائل ايماني است./ کتاب آشنائي با علوم اسلامي ، ج 2 ( کلام و عرفان) ص 70
منبع: http://bidarie.blogfa.com