از سوى ديگر، اذلال و هتك حرمت يك موضوع است و كشته و مجروح شدن به دست دشمن ، موضوع ديگرى . و از آنجا كه از جمله الطاف واجب بر خداوند اين است كه اوليايش را به نحوى ذليل نگرداند كه دل ها از آنها روى گردان شوند، آنها را در عين ضعف و تنگدستى ظاهرى ، آنچنان قرار داده است كه غنا، صولت و هيبت و وقارشان ديدگان همگان را پر مى كند و بر قلب ها چيره مى سازد.

خداوند در اين زمينه براى امام مظلوم ما، ويژگى خاصى را قايل شده اند (كه فقط به ذكر چند نمونه اكتفا مى شود):

معاويه اولين كسى بود كه علاقه مند به كشتن امام حسين عليه السلام بود، اما همين معاويه در وصيتش به يزيد، او را به احترام به امام توصيه كرد. او گفت : من نسبت به تو از حسين بن على نگرانم ، اما اگر بر او پيروز شدى حقش را رعايت كن ، زيرا او پاره جگر رسول خداست .

اولين كسى كه دستور كشتن امام را داد، وليد حاكم مدينه بود. اما او گفت : از اين كه به ريختن خون حسين مبتلا شوم ، به خدا پناه مى برم .

پسر سعد - كه لعنت بر او باد - زمانى كه تصميم به جنگ با امام گرفت ، ايشان را احترام كرد و ابياتى سرود؛ از جمله گفت :

ملك رى را رها مى كنم در حالى كه رى آرزوى من است ؛ يا اينكه با كشتن حسين گناهكار مى شوم . كشتن او موجب آتشى است كه حجاب و مانعى براى آن وجود ندارد، اما ملك رى نور چشم من است .