RE: وصیت سرباز خاکی اسلام به دختر و پسرش
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
ساعت یک صبح سهشنبه ، دهم شهریور شصت . در راه نبرد علیه مستکبرین جهانخوار که ساعت چهار و نیم صبح شروع خواهد شد ، به فضل خدای بزرگ
وصیتنامهی بنده خدا محسن اللهداد (الهی)
با سلام و درود به روان پاک شهیدان از هابیل تا رجائی و باهنر و با یاد انسانهای پاک طول تاریخ و با یاد خط سرخ شهادت و با احترام به امام امت، اسوه مقاومت و رحمت و خشم - خمینی کبیر - که بر فواره خون سرخ خود وضو خواهم ساخت به امید اینکه با اولین قطره خونم که بر زمین گرم خوزستان، این دیگر کربلای قرون میریزد، گناهانم بر زمین ریزد و از عذاب خداوندی که حق است در امان باشم و به لطف و مرحمت او چشمان گریانم روشن شود.
فریاد توپها و غرش تانکها و رگبار مسلسلها و انفجار مینها، چرخش ذوالفقار علی (ع) را تداعی خواهد کرد و امید فتح نزدیک ِمسلمین را ، که به حق امت ما شایستهتر از آن است که به گمان آید.
سلام بر پدر و مادر و همسر و فرزندانم و برادران و خواهران و همه بستگانم و همه دوستان و آشنایان و دعای خیر برای همه کسانی که خدا را شاهد دارند و در جهت او گام میزنند .
در تاریکیای که حاکم است و روزنهای از نور چراغ قوه روشنی گرفته، مجال وصیتنامه کامل و جامع نیست ولی گواهی میدهم که همسرم بهترین دوست و یاور من در زندگی بود و من نتوانستم ایثارگریهای او را که یکی از آنها بیخانمانی و لامکانی است را پاسخی در خور دهم و بهیاد آن کلام افتادم که بهراستی من حقیر از زندگی روزمرهام نیز لنگ بودم و نه فرزندی بودم که بتوانم باری از روی دوش پدر و مادرم که عمری برایم سوختند بردارم. در عین حال خدا را شاهد میگیرم همیشه در جهت و فکر قدمی مثبت بودم و هستم و امیدوارم از من راضی باشند.