گفتند: بلى! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.

حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و به شهادت تمامى مردم كه در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آورده ام و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد كه خود آن را مى پردازم. "البته عقد صورت ظاهرى داشت".

سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر كن.قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را دردست جوان ریخت. فرمود: این پولها را بگیر و در دامان زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما بر نگرد مگر آنكه آثار عروسى در تو باشد، یعنى غسل كرده برگردى.

پسر از جاى خود حركت كرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت: .برخیز! برویم
در این هنگام زن فریاد زد `ألنار! ألنار!` "آتش! آتش