َ‌ آرای‌ فلسفی‌ خواجه‌ نصیر

کاری‌ که‌ خواجه‌ در استوار کردن‌ مبانی‌ فلسفه‌ مشأ کرد از همه‌ کارهای‌ او بهتر بود، به‌ ویژه‌ برای‌ گروهی‌ که‌ ارسطو را استاد مسلم‌ و حقایق‌ عالم‌ را با فلسفه‌ او بیان‌ شده‌ می‌پنداشتند.
‌حکیمان‌ اسلام، غالباً‌ اقوال‌ ارسطو و افلاطون‌ را مانند اصل‌ ثابت‌ علمی‌ می‌پذیرفتند و اشتباه‌ و خطا و اختلاف‌ آنها را، از شدت‌ اعتقاد تأویل‌ می‌کردند. گفتار ابونصر فارابی‌ در مقدمه‌ الجمع‌ بین‌ الرایین‌ و دفاع‌ سخت‌ ابن‌سینا از تعلیمات‌ و آرأ ارسطو در کتب‌ خود به‌ خصوص‌ کتاب‌ شفأ نمودار این‌ حسن‌ اعتقاد و تعصب‌ است. دیگران‌ نیز عقیده‌ای‌ نزدیک‌ بدین‌ دو تن‌ داشتند تا بدانجا که‌ برای‌ متأخران، حقی‌ در اصابت‌ واقع‌ و یافتن‌ مطلبی‌ اضافه‌ بر آنچه‌ حکیمان‌ یونان‌ گفته‌ بودند، قائل‌ نمی‌شدند.
‌در این‌ میان‌ اشخاصی‌ از قبیل‌ ابوبکر محمدبن‌ زکریای‌ رازی‌ (در گذشته‌ ۳۱۳-۲۰ ه’.ق) و ابوریحان‌ محمدبن‌ احمد بیرونی‌ (در گذشته‌ ۴۴۰ ه’.ق) هم‌ گاهی‌ پدید می‌آمدند که‌ خود دارای‌ افکار تازه‌ بودند و به‌ دیگران‌ نیز حق‌ می‌دادند که‌ آرأ یونانیان‌ را باطل‌ کنند و بر آن‌ نکته‌ای‌ بیفزایند. مناظرات‌ رازی‌ با ابوحاتم‌ محمدبن‌ حمدان‌ رازی‌ (در گذشته‌ ۳۲۲ ه’.ق) حاکی‌ از وسعت‌ نظر پسر زکریا و جمود فکر ابوحاتم‌ رازی‌ است.
‌پس‌ از انتشار کتب‌ ابن‌سینا و شهرت‌ و آوازه‌ شگرف‌ او در سده‌ پنجم، حکیمان‌ اسلام‌ با نوعی‌ از تعصب، کتب‌ او را درس‌ می‌دادند و راستی‌ آنکه‌ فلسفه‌ به‌ جای‌ تحقیق‌ در اسرار آفرینش‌ نزد بسیاری‌ از حکمت‌ پژوهان، عبارت‌ شده‌ بود از بحث‌ در اقوال‌ ابن‌سینا و تدریس‌ کتب‌ او. چنان‌ که‌ جمعی‌ به‌ دفاع‌ از ابن‌سینا می‌پرداختند و بعضی‌ نیز سخنان‌ وی‌ را رد می‌کردند. ابوحامد غزالی‌ در مقدمه‌ تهافت‌ الفلاسفه‌ گفته‌ است‌ که: هرگاه‌ ما بطلان‌ نظر فارابی‌ را و ابن‌سینا را ثابت‌ کنیم، در نتیجه، بطلان‌ اصول‌ فیلسوفان‌ مقرر خواهد گشت. عمر خیام‌ از هواخواهان‌ ابن‌سینا بود و در این‌ باره‌ اصرار می‌ورزید.