آنچه ما از اين ماجرا مى فهميم
از داستان اسلام آوردن سلمان دانسته مى شود كه سلمان به انگيزه احساسى و عاطفى يامصلحت جويى و يا بر اثر اعمال فشار بر او يا به سبب اقتضاى جو خاصى اسلام نياورده است ؛ بلكه پس از آن كه در جستجوى دين حق جلاى وطن كرد و زحمات و مشقات بسيارى در اين راه بر خود دين جلاى وطن كرد و زحمات و مشقات بسيارى در اين راه برخودهموار كرد تا آنجا كه به بردگى گرفتار آمد فقط به علت اقناع فكرى و پذيرشقلبى اسلام آورد. بعلاوه به طورى كه در برخى از روايات - كهنقل خواهد شد - آمده است او از آغاز، به شرك تظاهر مى كرده و ايمان خود را پنهان مىداشته است . مفهوم اين روايات بر اين دلالت مى كند كه دين دارى امرى فطرى است وعقل سليم انسان را به دين فرا ميخواند و سلمان از اين طريق به ايمان به خدا و انبياء وشرايع الهى راه يافت .
زمان آزاد شدن سلمان
گفته اند در آغاز سال پنجم هجرى ، سلمان به طوركامل از بند بردگى آزاد شده است ؛ يعنى پيش از جنگ خندق كه پاره اى از مورخانبرآنند كه در ماه ذى القعدى سال پنجم هجرى رخ داده است .
1 - بر فرض اين كه بپذيريم غزوه خندق درسال پنجم هجرى بوده است همين امر مستلزم اين نيست كه آزاد شدن سلمان نيز در همانسال بوده باشد؛ زيرا ممكن است سلمان مثلا درسال چهارم هجرى چند ماهى بعد از غزوه احد آزاد شده باشد و بعد از گذشت يكسال يا كمتر يا بيشتر از آزاد شدنش در غزوه خندق حاضر شده باشد.
2 - برخى از محدثين و مورخين گفته اند غزوه خندق به طور قطع و يقين درسال چهارم بوده است ، اين قول را ((نووى )) در ((الروضه )) و در شرح خود برصحيح مسلم ، صحيح دانسته است ،حتى ولى الدين عراقى گفته : ((مشهور اين استكه غزوه خندق در سال چهارم هجرى بوده است )) و ((عياض )) گفته : ((سعد بن معاذ پس از غزوه خندق بر اثر تيرى كه به او اصابت بود وفات كرد و آن به اجماع سيره نويسان - جز آنچه واقدى گفته - درسال چهارم بوده است )). بنابراين احتمال كه جمله ((به اجماع سيره نويسان )) مربوط باشد به اين كه غزوه خندق در سال چهارم بوده عياض معتقد بوده كه وقوع غزوه خندق درسال چهارم مجمع عليه است .
اما احتمال هم دارد كه جمله ((و آن در سال چهارم بوده )) مجزا و معترضه حكايت نظر عياض درباره تاريخ غزوه خندق باشد و جمله ((به اجماع سيره نويسان ...)) مربوط باشدبه مرگ سعد بن معاذ بعد از خندق .