(آيه 3)- اين آيه به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته، مىافزايد: «اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمىكنند» (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون).
منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشتهاند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفتهاند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مىگويد.
و اين سومين نشانه از نشانههاى آنهاست كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند.
(آيه 4)- اين آيه نشانههاى بيشترى را از منافقين ارائه داده، مىگويد:
«هنگامى كه آنها را مىبينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد» (و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم). ظاهرى آراسته و قيافههائى جالب دارند.
علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مىگويند كه «اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مىدهى»! (و إن يقولوا تسمع لقولهم).
جائى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ظاهرا تحت تأثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است.
اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن، «گوئى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شدهاند» (كانهم خشب مسندة).
اجسامى بىروح، و صورتهائى بىمعنى و هيكلهائى توخالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفائى و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهائى خشك تكيه زده بر ديوار! سپس مىافزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه «هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مىپندارند» (يحسبون كل صيحة عليهم).
ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكم فرماست، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته است.
و در پايان آيه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هشدار مىدهد كه «اينها دشمنان واقعى تو هستند پس از آنها بر حذر باش» (هم العدو فاحذرهم).
سپس مىگويد: «خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مىشوند»؟! (قاتلهم الله انى يؤفكون).





