اسلام اين برنامه جاهلى را امضا نكرد، بلكه براى آن مجازاتى قرار داد و آن اين كه: شخصى كه اين سخن را مىگويد حق ندارد با همسرش نزديكى كند تا اين كه كفاره لازم را بپردازد، و اگر كفاره نداد و به سراغ همسر خود نيز نيامد همسر مىتواند با توسل به «حاكم شرع» او را وادار به يكى از دو كار كند يا رسما و طبق قانون اسلام او را طلاق دهد و از او جدا شود، و يا كفاره دهد و به زندگى زناشويى همچون سابق ادامه دهد.
سپس به سومين خرافه جاهلى پرداخته، مىگويد: «و (نيز، خداوند) فرزند خواندههاى شما را، فرزند حقيقى شما قرار نداده است» (وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ).
توضيح اينكه: در عصر جاهليت معمول بوده كه بعضى از كودكان را به عنوان فرزند خود انتخاب مىكردند، و آن را پسر خود مىخواندند و به دنبال اين نامگذارى تمام حقوقى را كه يك پسر از پدر داشت براى او قائل مىشدند از پدر خواندهاش ارث مىبرد و پدر خوانده نيز وارث او مىشد، و تحريم زن پدر يا همسر فرزند در مورد آنها حاكم بود.
اسلام، اين مقررات غير منطقى و خرافى را به شدت نفى كرد.
لذا قرآن بعد از اين جمله مىافزايد: «اين سخن شماست كه به دهان خود مىگوييد» سخنى باطل و بىپايه (ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ).
مىگوييد فلان كس پسر من است، در حالى كه در دل مىدانيد قطعا چنين نيست، اين امواج صوتى فقط در فضاى دهان شما مىپيچد و خارج مىشود، و هرگز از اعتقاد قلبى سر چشمه نمىگيرد.
اينها سخنان باطلى بيش نيست «اما خداوند حق را مىگويد و او به راه راست هدايت مىكند» (وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ).
سخن حق به سخنى گفته مىشود كه با واقعيت عينى تطبيق كند، يا اگر يك مطلب قراردادى است هماهنگ با مصالح همه اطراف قضيه باشد، و مىدانيم مسأله ناپسند «ظهار» در عصر جاهليت، و يا «پسر خواندگى» كه حقوق فرزندان ديگر را تا حد زيادى پايمال مىكرد نه واقعيت عينى داشت و نه قراردادى حافظ مصلحت عموم بود.





