می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
نمایش نسخه قابل چاپ
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
گفتم خدایا از همه دلگیرم ، گفت حتی از من
گفتم خدایا دلم را ربودند ، گفت پیدا زمن
گفتم خدایا چقدر دوری ، گفت تو با من
گفتم خدایا تنهاترینم ، گفت پس من
گفتم خدایا کمک خواستم ، گفت از غیر من
گفتم خدایا دوستت دارم ، گفت بیش از من
گفتم خدایا اینقدر نگو من ، گفت من توام تو من
یا الله *یا کریم *
یا اول یا آخر* یا مجیب*
یا رحمان *یا سبحان*
یا قادر* یا جمیل*
یا سلطان*یا عالم*
یا رازق* یا قاضی الحاجات*
التماس دعا
تا خدا فاصله ای نیست بیا،
با هم از پیچ و خم سبز گیاه تا ته پنجره بالا برویم
و ببینیم خدا،
پشت این پنجره ها
لحظه ای کاشته است؟!
تا خدا فاصله ای نیست بیا، با هم از غربت این نادانی
سوی اندیشه ادراک افق
مثل یک مرغ غریب
لحظه ای، پر بزنیم...
کاش، می شد همه سطح پر، از روزن دل
بستر سبز علف های مهاجر می شد
یا همان فهم عجیب گل سرخ
یا همین پنجره گرد غروب
تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس
ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!
تا خدا، فاصله ای بود اگر
من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!
یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!
یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح! نمی نوشیدم!
و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،
در دل گرم و پر از شور امید
خطی از عشق نمی فهمیدم!
من،
به پرواز خدا در دل من، در دل تو
مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها! معتقدم،
و قسم می خورم این بار، به هر آیه نور
تا خدا، فاصله ای نیست، بیا ...
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیــالم
چه بــرانی ،
چه بــخوانی ،
چه به اوجــم برسانی ،
چه به خــاکم بکشانی
من نه آنم که بــرنجم ... نه تو آنی که بــرانی ...
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:A...gtty4HYSKvn_3Q
بسم الله الرحمن الرحیم
ما را نظری به غیر الله مباد
بر درگه عشق غیر از این راه مباد
هر چند که دست ما به جز آه مباد
از دامن اهلبیت کوتاه مباد
امروز بشارتی عظیمم دادند
راهی به صراط مستقیمم دادند
وقتی که موذن به نمازم می خواند
سجاده ای از جنس نسیمم دادند
زان روز که تو اهل نمازم کردی
در وادی سجده سرفرازم کردی
تا بر قدمت روی نیاز آوردم
از منت خلق بی نیازم کردی
یک قوم پر از سوز و گدازت خواندند
قومی ز نیاز بی نیازت خواندند
قوم دگری بریده از راه حجاز
ای روح نماز , بی نمازت خواندند
برگی از روی درختی به تمنا، به زمين می آيد
من از او می پرسم:
تو كه بودی سر آن شاخ بلند،
تو كه نزديـــكتر از ما به خـــدا بودی،
پس چرا روی زمين می آيی؟
او به من گفت:
به زمين بايد رفت، تا به عرشش برسی
دانه را گر بيندازی به بــالا، به زميـــن می آيد.
دانه را گر زير خاكـــش بكنی، سوی خـــــــــدا می آيد ...
http://www.qurangloss.ir/uploaded/91_01343910505.jpg
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق
با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
اشعار زيبايي بودن.....:afarin: