حالت پنجم : تاءمل در اعمال ، سازنده است .

اندكى در امر خود تاءمل كردم و با خود گفتم : آنچه را احساس مى كنم ، مى تواند براى جزئى از ايمان ، علامت باشد و شايد به ميزانى باشد كه تو را بعد از طى مراحل عذاب در روز حشر و تحمل عذاب در دوران طولانى برزخ ، از آتش ابدى نجات دهد، و حال آنكه تو از ناتوانى ات در مقابل بلاى اندك دنيا و عقوبات آن و آنچه از سختى ها بر اهلش ‍ جارى مى شود، آگاه هستى . بلكه تو مى دانى كه تحمل نعمت را هم ندارى و از دوام نعمت ملول مى شوى و دچار تكبر و فخر و خودنمايى مى گردى . از سوى ديگر اگر ايمان ضعيف باشد، چه بسا كه با كوچكترين حادثه اى زايل شود و به هنگام روى آوردن بلاها و طوفان هنگام مرگ ، قلب دچار گمراهى شود، پس چه اطمينانى دارى ؟ آنگاه مضطرب شدم و حالتى ديگر بر من عارض شد.

حالت ششم : زيارت حسين زيارت خدا در عرش است .

در امور مربوط به امام حسين عليه السلام مطلبى يافتم كه باعث كمال ايمان و تقويت و ثبات آن مى شود؛ مانند اين روايت كه فرمود: ((كسى كه حسين عليه السلام را زيارت كند، مانند كسى است كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد.)) و زيارت خداى تعالى ، كنايه از نهايت نزديكى به خدا است كه اين معنا نمى تواند براى ايمان عاريتى ، و قلبى باشد كه بعد از هدايت ، منحرف شده است . همچنين است روايتى كه مى فرمايد: ((زائر امام حسين عليه السلام ، بعد از آنكه قصد مراجعت مى كند، ملكى مى آيد و به او مى گويد كه خداى تو سلام مى رساند و مى فرمايد كه دوباره آغاز كن ، خداوند گذشته را آمرزيد. شخصى كه خداوند بر او سلام مى فرستد، غيرممكن است كه او را از بزرگترين مصيبت ها - كه همان از دست دادن ايمان است - در امان نگه ندارد. پس اطمينان پيدا كردم و دانستم كه در وسايل حسينى چيزى است كه از زوال و نيستى مصون است .