PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حرم اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام)



طاهره وحیدیان
03-04-2012, 06:41 AM
مقام و فضیلت زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها http://img.tebyan.net/big/1389/12/18321592137061762141791392441822031806752.jpg
1. تعدادی از اهالی ری خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدند. حضرت فرمود: آفرین بر برادران قمی ما. گفتند: ما اهل ری هستیم (نه اهل قم). حضرت سخن خویش را تکرار فرمود و آنان چندین بار گفتند که ما اهل قم نیستیم و حضرت هم چندین بار فرمود که ای برادران قمی ما خوش آمدید. سپس حضرت فرمود:

«إِنَ لِلّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَةُ

خداوند حرمی دارد که مکه است.


وَ إِنَ لِلرَّسُولِ (صلی الله علیه وآله وسلم) حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَهُ

و رسول خدا حرمی دارد که مدینه است.

وَ إِنَ لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(ع یه السلام) حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَهُ

و برای امیرالمؤمنین حرمی دیگر است که کوفه است.

وَ إِنَ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَهٌ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأَهٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّی فَاطِمَةَ فَمَنْ زَارَهَا وَ جَبَتْ لَهُ الْجَنَةُ؛

و برای ما اهل بیت حرمی دیگر است که آن شهر قم است و به زودی بانویی از اولاد من در آن دفن می‌شود که نامش فاطمه است. پس هر که او را زیارت کند بهشت بر وی واجب می‌شود».


راوی می‌گوید این سخن امام صادق(علیه السلام) پیش از ولادت حضرت فاطمه معصومه بود.[1]

2. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: همانا قم کوفه کوچک است. آگاه باشید که بهشت هشت در دارد که سه در از آنها برای قم است. بانویی از اولاد من در آنجا از دنیا میرود که نامش فاطمه دختر موسی است و با شفاعت این بانو تمام شیعیان وارد بهشت خواهند شد.[2]

پی نوشت:

[1]. مستدرک‌الوسائل، ج10، ص368.
[2]. بحارالانوار، ج57، ص228.

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 06:46 AM
اول ذیقعده سال 173 هجری قمری، با ولادت فرزندی از تبار رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)، مدینه، فروغی دیگر یافت و خانه پرمهر امام کاظم(علیه السلام) و نجمه خاتون، غرق سرور و شادمانی شد.


حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیه) دیده به جهان گشود و در بوستان معنویت، نسیم سبز بشارت وزیدن گرفت.

شرافت نسبی حضرت معصومه(سلام الله علیه)، فراتر از آن است که قلم، توان درکش را داشته باشد. نیاکان او، پرچم‌داران هدایت و فضیلت و خود، دختر امام، خواهر امام و عمّه امام است.

بیست و پنج سال تمام، امام رضا(علیه السلام) تنها فرزند نجمه خاتون به شمار می‌رفت، تا اینکه بعد از یک ربع قرن انتظار، ماه تابانی از افق امامت درخشید. کریمه اهل بیت ـ حضرت معصومه(سلام الله علیها) ـ لحظه‌ای از خورشید فروزان امامت جدا نمی‌شد و از دریای بی‌کران علوم پدر و برادر، کسب فیض می‌کرد.





امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

همانا قم کوفه کوچک است. آگاه باشید که بهشت هشت در دارد که سه در از آنها برای قم است. بانویی از اولاد من در آنجا از دنیا میرود که نامش فاطمه دختر موسی است و با شفاعت این بانو تمام شیعیان وارد بهشت خواهند شد

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 06:54 AM
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/57003412571037634446.jpg




جلال و جبروت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) نقل شده که حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) به طلاب می‌فرمود: علت آمدن من به قم این بود که پدرم آقا سید محمود مرعشی نجفی (که از زهّاد و عبّاد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علی(علیه السلام) بیتوته نمود که آن حضرت(علیه السلام) را ببیند. شبی (در حال مکاشفه) حضرت را دیده بود که به ایشان می‌فرماید: سید محمود، چه می خواهی؟

عرض می‌کند: می‌خواهم بدانم قبر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) کجاست تا آن را زیارت کنم. حضرت فرموده بود: من که نمی‌توانم برخلاف وصیتِ آن حضرت قبر او را معلوم کنم. عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را به فاطمه معصومه(سلام الله علیها) عنایت فرموده است. هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا(سلام الله علیها) را درک کند، به زیارت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) برود.[3]


فضیلت زیارت حضرت معصومه در کلام امام رضا و امام جواد(علیهماالسلام) امام رضا(علیه السلام) خطاب به «سعد بن سعد اشعری» فرمودند:

ای سعد! از ما قبری در نزد شما هست. سعد می‌گوید: عرض کردم: فدایت گردم، آیا قبر فاطمه دختر حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) را می‌فرمایید؟

امام رضا فرمودند: آری، هر کس او را زیارت کند در حالی ‌که عارف به حقّ او باشد، بهشت از آن ِاوست. پس هرگاه به کنارِ قبر او آمدی، بالای سرش بایست و 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه سبحان الله، 33 مرتبه الحمدلله بگو. آن گاه بگو: السلام علی آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ ـ تا پایان زیارت شریفه ـ[4].


نیز از امام رضا(علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

هر کس حضرت معصومه(سلام الله علیها) را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد.[5]

پی نوشت:

[3]. الیاس محمدبیگی، فروغی از کوثر (زندگی‌نامه حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیه وآله))، چ 1، ص54.
[4]. نک: بحارالانوار، ج102، صص265 ـ .
[5]. نک: میرزا محمدتقی سپهر، ناسخ‌التواریخ، ج3، ص68.

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 06:57 AM
بیت‌النور حجره‌ای است که حضرت معصومه(سلام الله علیه وآله) در مدت اقامت هفده روزه‌اش در منزل موسی بن خزرج، در آنجا مشغول عبادت بودند که هم‌اکنون نیز این حجره در محله میدان میر قم وجود دارد و مورد توجه دوست‌داران اهل بیت است


از امام جواد(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «مَنْ زارَ عَمَّتی بِقُمْ فَلَهُ الجَنَّهُ ؛ هر کس عمه‌ام را در قم زیارت کند، بهشت از آنِ اوست».[6]


عالمه آل‌عبا

پیرمردهای عالم اسلام، سؤال‌هایشان را جمع کرده، نوشته و آورده بودند خدمتِ امام کاظم(علیه السلام). چون امام(علیه السلام) نبودند، سؤال‌ها را دادند به دختر او (حضرت معصومه(سلام الله علیها)) تا مطمئن شوند که سؤال‌ها به دست پدر خواهد رسید. وقتی فردا آمدند، هنوز امام کاظم(علیه السلام) نیامده بودند. سؤال‌ها را گرفتند و رفتند. دختر امام، سؤال‌ها را کامل جواب داده بود. میان راه به امام کاظم(علیه السلام) برخوردند و جواب‌ها را به او نشان دادند. حضرت(علیه السلام) همه جواب‌ها را تأیید کردند و فرمودند: «فِداها اَبُوها؛ پدرش به فدایش»!


پی نوشت:


[6]. نک: ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، کامل‌الزیارات، ص324.



http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/57003412571037634446.jpg

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 07:01 AM
شنبه 13/12/1390
تاريخ :

عنایتی بسیار خواندنی از کریمه اهل بیت به یک طلبه http://img.tebyan.net/big/1390/12/104761091583977172354016617794274624716.gif

«علی حیدر» نام طلبه با صفائیست که دوازده سال پیش برای تحصیل، از کهگیلویه به قم آمد. حال خوشی داشت و خیلی با صفا بود. رفیق شدن با او چندان سخت نبود. همه طلبه ها دوستش داشتند و او هم با همه گرم بود. با اینکه مرسوم است افراد را به نام فامیل صدا می زنند ؛ اما کسی به او «اسماعیلی» نمی گفت همه به او می گفتند: «علی حیدر»

علی حیدر چند سالی بیشتر در قم نماند و رفت. رفت تا توشه ای را که برگرفته به هم ولایتی هایش تقدیم کند و ادامه تحصیل را از همانجا پی بگیرد.

سالهای دوستی ما کم نیست از خاطراتی که من از علی حیدر دیدم. به دنبال اسطوره سازی نیستم. می نویسم تا بدانیم آنچه از طلاب و علمای گذشته می گویند و ما تعجب کرده و حسرت می خوریم ، هنوز در حوزه های ما جریان دارد.
به راستی مگر می شود کسی برای خدمت به دین بیاید و صاحب دین به او توجهی نکند؟ ما معتقدیم محال است کسی برای خدمت به فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام ، ترک خانه و کاشانه کند و زحمت بکشد ؛ ولی صاحب قرآن و اهل بیت و حضرت معصومه علیهم السلام ، نظر لطفی به او نداشته باشند.

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 07:03 AM
و اینک خاطره ای از عشق و ارتباط یکی از این هزاران به نام علی حیدر با اهل بیت علیهم السلام به خصوص حضرت معصومه سلام الله علیها که مضمون نقل او را بعد از اجازه از خودش در این جا می نویسم:

فرزند اولم به دلیل مشکل مادرزادی مدتی پس از تولد دچار مشکل تنفسی شد و درمان هم دردی دوا نکرد. روزی طفل زبان بسته دچار حمله تنفسی شد و در اثر نرسیدن اکسیژن رنگش کبود شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد و نوگلمان را از دست دادیم.

فرزند دوم هم که به دنیا آمد همان مشکل را داشت ولی در ظاهر مشکلی به چشم نمی خورد. خوشحالی و شکرگزاری من و مادرش ادامه داشت تا اینکه آن اتفاق افتاد.




بچه در بغل و مادرش گریان و نالان از پشت سر به آستانه ورودی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام رسیدم. بوسه ای بر در زدم و با سلامی بر آن بانو وارد حرم شدم. با دلی از همه جا بریده خود را در محضر حضرتش احساس می کردم و امیدی جز به کرمش نداشتم. رفتم ایوان طلا.احساس کردم زمان از حرکت ایستاده و دیگر صدایی به گوش نمی رسد. من هستم و این بارگاه.

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 07:04 AM
من در خانه نبودم که آن حمله به این فرزندم نیز دست می دهد و تمام آن حالات او در این هم نمایان می شود. تلاشهای مادر فایده ای نمی کند. زمان به سرعت سپری می شود که ناگهان با قطع شدن نفس چهره کودک کبود شده و دست آخر این بدن بی نفس طفل معصوم است که در آغوش بی قرار مادر آرام می گیرد.

وقتی به خانه رسیدم همسرم با چشمانی اشکبار فرزندمان را به من نشان داد و با عجله از من خواست که او را به دکتر ببریم. من که از چیزی خبر نداشتم پرسیدم: چه شده؟ که او با همان حالی که آرام اشک می ریخت چند بار این جمله را تکرار کرد: بچه ام مُرد ؛ و دوباره به من التماس کرد که او را به دکتر ببریم شاید فرجی شود.
نگاه به کودکم کردم ؛ جگرم آتش گرفت کودکی که تا چند ساعت قبل می خندید و با صدای خنده اش خانه محقر ما را تبدیل به بهشت می کرد الان چنان ساکت و آرام است که دیگر صدای نفس کشیدنش هم نمی آید.

زیر لب حمد و ثنای الهی می گفتم و می دیدم که کار از کار گذشته و این فرزندمان نیز به سرنوشتی همانند فرزند اولمان دچار شده و دکتر بردن هم دردی از ما دوا نخواهد کرد.

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 07:07 AM
دل همسرم را نشکستم، سریع ماشینی دربست گرفتم و به راه افتادیم. از همسرم خواستم در حد امکان بر خودش مسلط باشد و در گریه و زاری عنان اختیار از کف ندهد.

کودک را در پتویی پیچیده به حالت عادی در آغوش گرفته بودم. مادرش هم که کنار من نشسته بود چشم از او بر نمی داشت و با بغض خفته فقط دندان به هم می فشرد و اشک از چشمانش سرازیر بود. به نظر هنوز ته دلش امید داشت که دکتر و بیمارستان کاری کند که کودکش دوباره بخندد و ...
که ناگهان صدای من ؛ محاسباتش را به هم ریخت.
- آقا! «حرم» نگه دار! پیاده می شیم.
- علی حیدر! حرم برای چی؟
جواب خانمم را ندادم و پول را دادم و پیاده شدم. او هم به ناچار ؛ نگران و درمانده ؛ هاج و واج به دنبال من راه افتاد.


همین که گفتم السلام علیک یا اباعبدالله یه وقت دیدم صدای گریه کودکم بلند شد. به آرامی او را در آغوش گرفتم و در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود زیارت را ادامه دادم

طاهره وحیدیان
03-04-2012, 07:13 AM
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/24444869958390438516.jpg


بچه در بغل و مادرش گریان و نالان از پشت سر به آستانه ورودی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام رسیدم. بوسه ای بر در زدم و با سلامی بر آن بانو وارد حرم شدم. با دلی از همه جا بریده خود را در محضر حضرتش احساس می کردم و امیدی جز به کرمش نداشتم. رفتم ایوان طلا.

احساس کردم زمان از حرکت ایستاده و دیگر صدایی به گوش نمی رسد. من هستم و این بارگاه. در همان حیاط رو به ضریح حضرت روی زمین نشستم و کودکم را روی زمین گذاشتم. زیارت عاشواریی که همیشه همراهم بود را از جیبم خارج کردم و برای عرض توسل به حضرت معصومه و اهل بیت علیهم السلام به یاد مصایب کربلا با دلی شکسته و ناامید از هر جای دگر ، آرام شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم.

- بسم الله الرحمن الرحیم . السلام علیک یا ابا عبدالله


یه وقت دیدم صدای گریه کودکم بلند شد. به آرامی او را در آغوش گرفتم و در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود زیارت را ادامه دادم. در بین زیارت دیدم که کبودی چهره در حال از بین رفتن است. تا آخر زیارت را خواندم. دیگر از کبودی صورت و وضع غیر عادی خبری نبود؛ اما هنوز بچه چشم باز نکرده بود.

زیارت که تمام شد به همسرم گفتم شما همین جا باشید من الان بر می گردم. داخل حرم شدم و از حضرت معصومه سلام الله علیها برای این عنایتی که به اذن الله در حق ما کرده بود تشکر کردم. همین که کودکم را نزدیک ضریح بردم دیدم چشمانش را باز کرد و نگاهی به ضریح انداخت. اگر اشتباه نکنم او هم از حضرت معصومه تشکر کرد.